RSS
گفتم:
پیامبرم!
نامه ها را به صندوق های پستی شما می رسانم
گفت: پس معجزه کن.
معجزه کردم
روبه رویم نشسته بود!
حتی طولانی ترین شب سال نیز خورشید را ملاقات خواهد کرد.
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و صاف،
لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند و احساس می کند شاخه می لرزد ولی
به آواز خواندنش اداه می دهد
زیرا مطمئن است که بال و پر پرواز دارد.
تو شعاع هستی پیچ اضافه آوردم،
نمی دونم این پیچ مال بود یا نبود!؟
«حسین پناهی»
قرارمان همان ده تا بود...
همان ده تای بچگی...
و من تا صد برایت شمردم؛
نود تا بیشتر...
تو رفته بودی یا من دیر کرده بودم؟!؟!
من در سرزمینی زندگی میکنم که دویدن سهم کسانی است
نمیرسند و رسیدن سهم کسانی است که نمی دوند.
دکتر سروش
سالی شاد و پر عشق داشته باشید.
حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است.
پروانه من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است،
نه میتواند پرواز کند نه میتواند بمیرد.
دانته